السيد محمد حسين الطهراني

58

الله شناسى (فارسى)

غزل سوّم : اختران ، پرتو مشكوهء دل انور ما * دل ما مَظهر كل ، كل همگى مظهر ما نه همين اهل زمين را همه باب اللهيم * نُه فلك در دورانند به دور سر ما برِ ما پير خرد طفل دبيرستان است * فلسفى مُقتبِسى از دل دانشور ما گرچه ما خاك‌نشينان مرقّع‌پوشيم * صد چو جم خفته به دريوزه‌گرى بر در ما چشمهء خضر بود تشنه شراب ما را * آتش طور شرارى بود از مَجمر ما اى كه انديشهء سر دارى و سر مىخواهى * به كدوئى است برابر سر و افسر برِ ما گو به آن خواجهء هستى طلب و زهدفروش * نبود طالب كالاى تو در كشور ما بازى بازوى نصريم نه چون نسر به چرخ * دو جهان بيضه و فرخى است به زير پر ما ماه گر نور و ضيا كسب نمود از خورشيد * خود بود مكتسِب از شعشعهء اختر ما خسرو مُلك طريقت به حقيقت مائيم * كُلَه از فقر به تارك ز فنا افسر ما عالم و آدم اگرچه همگى اسرارند * بود أسرار كمينى ز سگانِ در ما « 1 »

--> ( 1 ) « ديوان أسرار » ص 17 و 18